محمد علی بهمنی

دریا شده است خواهر و من هم برادرش

شاعرتر از همیشه نشستم برابرش

 

خواهر سلام ! با غزلی نیمه آمدم

تا با شما قشنگ شود نیم دیگرش

 

خواهر ! زمان زمان برادرکشی است باز

شاید به گوش ها نرسد بیت آخرش

 

می خواهم اعتراف کنم : هر غزل که ما

با هم سروده ایم , جهان کرده از برش

 

با خود مرا ببر که نپوسد در این سکون

_ شعری _ که دوست داشتی از خود رهاترش

 

دریا سکوت کرده و من حرف می زنم

حس می کنم که راه نبردم به باورش

 

دریا ! منم _ همو که به تعداد موج هات

با هر غروب خورده بر این صخره ها سرش

 

هم او که دل زده است به اعماق و کوسه ها

خون می خورند از رگ در خون شناورش

 

خواهر ! برادر تو کم از ماهیان که نیست

خرچنگ ها مخواه بریسند پیکرش

 

دریا سکوت کرده و من بغض کرده ام

بغض برادرانه ای از قهر خواهرش

................................

حمید مصدق

ببند غنچه صفت لب , زمانه خونریز است

گل مراد چه جویی , سموم پاییز است

 

سراب حسرت ایام , حاصل فرهاد

شراب دلکش شیرین , به کام پرویز است

 

لبم به جام و سرشکم به جام می لغزد

تهی زباده و از اشک جام لبریز است

 .

.

.

.

شعر کامل در ادامه ...

ادامه نوشته

باران ...

باز باران٬  
با ترانه می خورد بر بام خانه

خانه ام کو ؟
خانه ات کو ؟
آن دل دیوانه ات کو ؟

روزهای کودکی کو ؟
فصل خوب سادگی کو ؟
یادت آید روز باران گردش یک روز دیرین ؟
پس چه شد دیگر٬  کجا رفت ؟
خاطرات خوب و رنگین ...

در پس آن کوی بن بست 
در دل تو ٬ 
آرزو هست ؟

کودک خوشحال دیروز ، غرق در غم های امروز

یاد باران رفته از یاد ، آرزوها رفته بر باد ... 

باز باران ... ، 
باز باران می خورد بر بام خانه
بی ترانه
بی بهانه ،
شایدم گم کرده خانه !
...........................................

تولد

سلام به همه ی دوستان

یادم رفته بود بگم

 ۱۲ آذر سالگرد دو سالگی وبلاگم بود .

تولدش مبارک

قیصر امین پور

خوشا از دل نم اشکي فشاندن
به آبي آتش دل را نشاندن


 

خوشا زان عشقبازان ياد کردن
زبان را زخمه فرياد کردن


 

خوشا از ني، خوشا از سر سرودن
خوشا ني نامه اي ديگر سرودن


 

نواي ني نوايي آتشين است
بگو از سر بگيرد، دلنشين است


 

نواي ني، نواي بي نوايي است
هواي ناله هايش، نينوايي است

.

.

.

.

.
شعر کامل در ادامه ی مطلب ...

ادامه نوشته

محرم نامه

قیصر امین پور :

راستی آیا

کودکان کربلا , تکلیفشان تنها

دائما تکرار مشق آب ! آب !

مشق بابا آب بود ؟

.......................

جلیل صفر بیگی :

سرهای بریده نعش بی سر , دجله

تنها و غریب و بی برادر , دجله

یک سوی حسین ( ع ) و سوی دیگر عباس

یک چشم فرات و چشم دیگر , دجله

 

شد قطع دو دست نازنینت , عباس !

جز عشق مگر چه بود دینت ؟ عباس !

در یاوری عشق برون آمده بود

دستان خدا از آستینت , عباس !

به مناسبت انتخابات پیش رو

شام است و تیغ خورشید , زندانی غلاف است

شمشیر ها بخوابید , دعوا سر لحاف است

 

آن سو یکی که با گرگ , سرگرم گاوبندی است

این سو یکی که با خود , مشغول ائتلاف است

 

شعر سفر مخوانید , شاعر اسیر زلف است

از کربلا مگویید , حاجی در اعتکاف است

 

مردان همیشه مردند , آماده ی نبردند

آری ولی نه امشب ! امشب شب زفاف است

..................................................................