قیصر امین پور :

راستی آیا

کودکان کربلا , تکلیفشان تنها

دائما تکرار مشق آب ! آب !

مشق بابا آب بود ؟

.......................

جلیل صفر بیگی :

سرهای بریده نعش بی سر , دجله

تنها و غریب و بی برادر , دجله

یک سوی حسین ( ع ) و سوی دیگر عباس

یک چشم فرات و چشم دیگر , دجله

 

شد قطع دو دست نازنینت , عباس !

جز عشق مگر چه بود دینت ؟ عباس !

در یاوری عشق برون آمده بود

دستان خدا از آستینت , عباس !