شعرهای ماندگار
مجموعه ای از برترین شعرهای شاعران مختلف
حمید مصدق (مجموعه اشعار-انتشارات نگاه)
آتش عشق
مرا با سوز جان بگذار و بگذر
اسیر و ناتوان بگذار و بگذر
چو شمعی سوختم از آتش عشق
مرا آتش به جان بگذار و بگذر
دلی چون لاله بی داغ غمت نیست
بر این دل هم نشان بگذار و بگذر
مرا با یک جهان اندوه جانسوز
تو ای نامهربان بگذار و بگذر
دو چشمی را که مفتون رخت بود
کنون گوهرفشان بگذار و بگذر
در افتادم به گرداب غم عشق
مرا در این میان بگذار و بگذر
به او گفتم: حمید از هجر فرسود!
به من گفتا: جهان بگذار و بگذر
......................................................
شکست سکوت
تا مگر شیشه ی این قصر ستم در شکند
تا مگر ولوله افتد به دل کاخ سکوت
دست در حسرت سنگ
سنگ در آرزوی پرواز است
......................................................
سپاه درم
آئینه ی دلم زچه زنگار غم گرفت؟
تار امیدها همه پود الم گرفت
گفتم: مرا نیاز به نازش نمانده است
فرصت طلب رسید و سخن مغتنم گرفت
او را که با سخن به دلش ره نبرده ام
از ره رسیده ای به سپاه درم گرفت
اشک از غرور گرچه ز چشمان من نریخت
هنگام رفتنش نگهم رنگ نم گرفت
یک عمر گشتم از پی آن عمر جاودان
گشت زمانه، عمر مرا دم به دم گرفت
نازم بدان نگاه که او با اشاره ای
نام مرا ز دفتر هستی قلم گرفت
من با که گویم این غم بسیار کو مرا
در خیل کشتگان رخش دست کم گرفت
برگرد ای امید زکف رفته تا به کی
هر شب فغان کنم که خدایا، دلم گرفت
در سینه ام نهال غمش را نشاند عشق
باری گرفت شاخ غم و خوب هم گرفت
تا بگذرد ز کوه غم عشق او حمید
دستی شکسته داشت به پای قلم گرفت
......................................................
عزم ویرانی
کاوه ی آهنگر می گوید
با نگاهی گویا
با لبانی خاموش:
«قصر ضحاک هنوز آباد است
تو به ویرانی این کاخ بکوش»
......................................................