شام است و تیغ خورشید , زندانی غلاف است

شمشیر ها بخوابید , دعوا سر لحاف است

 

آن سو یکی که با گرگ , سرگرم گاوبندی است

این سو یکی که با خود , مشغول ائتلاف است

 

شعر سفر مخوانید , شاعر اسیر زلف است

از کربلا مگویید , حاجی در اعتکاف است

 

مردان همیشه مردند , آماده ی نبردند

آری ولی نه امشب ! امشب شب زفاف است

..................................................................