محمد علی بهمنی (گزینه ی اشعار-انتشارات مروارید)

به فصل فصل تو معتادم

من از چه چیز تو ای زندگی کنم پرهیز

که انعطاف تو، یکسان نشسته در هر چیز

 

تفاهمی است میان من و تو و گل سرخ

رفاقتی است میان من و تو و پاییز

 

به فصل فصل تو معتادم ای مخدر من

به جوی تشنه ی رگ های من بریز بریز

 

نه آب و خاک، که آتش، که باد می داند

چه صادقانه تو با من نشسته ای-من نیز

 

اسیر سحر کلام توام، بگو بنشین

مطیع برق پیام توام، بگو برخیز

 

مرا به وسعت پروازت ای پرنده مخوان

که وا نمی شود این قفل با کلید گریز

...........................................................

مرا با برکه ام بگذار دریا ارمغان تو

تو از اول سلام ات پاسخ بدرود با خود داشت

اگرچه سحر صوتت جذبه «داوود» با خود داشت

 

بهشتت سبزتر از وعده ی شداد بود اما

-برایم برگ برگش دوزخ «نمرود» با خود داشت

 

ببخشایم اگر بستم دگر پلک تماشا را

که رقص شعله ات در پیچ و تابش دود با خود داشت

 

«سیاوش» وار بیرون آمدم از امتحان گرچه

-دل «سودابه» سانت هرچه آتش بود با خود داشت

 

مرا با برکه ام بگذار دریا ارمغان تو

بگو جوی حقیری آرزوی رود با خود داشت

...........................................................

ای هرچه صدا، هرچه صدا، هرچه صدا-تو

پر می کشم از پنجره ی خواب تو تا تو

هر شب من و دیدار در این پنجره با تو

 

از خستگی روز همین خواب پر از راز

کافی ست مرا، ای همه ی خواسته ها تو

 

دیشب من و تو بسته ی این خاک نبودیم

من یکسره آتش، همه ذرات هوا تو

 

بیدارم اگر دغدغه ی روز نمی کرد

با آتش مان سوخته بودی همه را تو

 

پژواک خودم بودم و خود را نشنیدم

ای هرچه صدا، هرچه صدا، هرچه صدا-تو

 

آزادگی و شیفتگی، مرز ندارد

حتا شده ای از خودت آزاد و رها تو

 

یا مرگ و یا شعبده بازان سیاست؟

دیگر نه و هرگز نه، که یا مرگ که یا تو

 

وقتی همه جا از غزل من سخنی هست

یعنی همه جا-تو، همه جا-تو، همه جا-تو

 

پاسخ بده از این همه مخلوق چرا من؟

تا شرح دهم از همه خلق، چرا تو

...........................................................

قیصر امین پور (دستور زبان عشق-انتشارات مروارید)

سفر در هوای تو

ای حسن یوسف دکمه ی پیراهن تو

دل می شکوفد گل به گل از دامن تو

 

جز در هوای تو مرا سیر و سفر نیست

گلگشت من دیدار سرو و سوسن تو:

 

آغاز فروردین چشمت، مشهد من

شیراز من اردیبهشت دامن تو

 

هر اصفهان ابرویت، نصف جهانم

خرمای خوزستان من خندیدن تو

 

من جز برای تو نمی خواهم خودم را

ای از همه من های من بهتر، من تو

 

هر چیز و هر کس رو به سویی در نمازند

ای چشم های من، نماز دیدن تو!

 

حیران و سرگردان چشمت تا ابد باد

منظومه ی دل بر مدار روشن تو!

...........................................................

باغ کاغذی

سیل شادی و است و شاد باش ها!

سیل گل بریز و گل بپاش ها!

 

باز در دلم شکوفه می کند

باغ کاغذین شاد باش ها

 

هرچه کاشتم به باد رفت و ماند

کاش ها و کاش ها و کاش ها

 

دور کرد و کور کرد عشق را

دور باش ها و کور باش ها

 

زخم می زند به چشم آفتاب

تیغ برج آسمان خراش ها

 

سوخت دست و بال ما از این همه

کاسه های داغتر از آش ها

 

دور باطل است سعی بی صفا

رقص بسمل است این تلاش ها

...........................................................

هنگام رسیدن

ای آرزوی اولین گام رسیدن

بر جاده های بی سرانجام رسیدن

 

کار جهان جز بر مدار آرزو نیست

با این همه  دل های ناکام رسیدن

 

کی می شود روشن به رویت چشم من، کی؟

وقت گل نی بود هنگام رسیدن؟

 

دل در خیال رفتن و من در فکر ماندن

او پخته ی راه است و من خام رسیدن

 

بر خامی ام نام تمامی می گذارم

بر رخوت درماندگی نام رسیدن

 

هرچه دویدم جاده از من پیشتر بود

پیچیده در راه است ابهام رسیدن

 

از آن کبوترهای بی پروا که رفتند

یک مشت پر جامانده بر بام رسیدن

 

ای کال دور از دسترس، ای شعر تازه

می چینمت اما به هنگام رسیدن

...........................................................

ترانه بارانی (1)

سر زد به دل دوباره غم کودکانه ای

آهسته می تراود از این غم، ترانه ای

 

باران شبیه کودکی ام پشت شیشه هاست

دارم هوای گریه، خدایا بهانه ای!

...........................................................

ترانه بارانی (2)

باران بهار، برگ پیغام تو بود

یا نامه ای از کبوتر بام تو بود

 

هر قطره حکایتی شگرف از لب تو

هر دانه ی برف حرفی از نام تو بود

...........................................................

ترانه بارانی (3)

باران! باران! دوباره باران! باران!

باران! باران! ستاره باران! باران!

 

ای کاش تمام شعرها حرف تو بود:

باران! باران! بهار! باران! باران!

...........................................................

ترانه بارانی (4)

دیشب باران قرار با پنجره داشت

روبوسی آبدار با پنجره داشت

 

یکریز به گوش پنجره پچ پچ کرد

چک چک، چک چک، ... چکار با پنجره داشت؟

...........................................................